خاطرات کلاس آقای مهندس عابدی
کلاس مهندس عابدی خدا بود!!! یه بار یکی از بچه ها بدجوری مزاجش مشکل پیدا کرده بود و دایم به دستشویی نیاز داشت. سر کلاس مهندس گفت آقا میشه ما بریم دستشویی!!! یه لبخند ملیح رو صورت مهندس نقش بست و گفت بشین بعد از کلاس با هم میریم!!!! کلاس یه لحظه ترکید. مهندس که فهمیده بود سوتی داده گفت:نه!!!!! منظورم این بود با هم از کلاس میریم بیرون.
***
خاطرم مربوط به سال اولمه. کلا سال اول خیلی جو گیر ریاضی بودم. بغل دست محسن جعفری میشستم که خدای ریاضیات بود. منتظر بودم معلم ریاضی 1 بیاد و ملاسو بترکونم. هیچ وقت یادم نمیره جلسه پنجم بود که مهندس داشت درس میداد و یک نکته مهم و اثبات میکرد. دستم و بردم بالا و گفتم آقا میشه اون طرفشو من اثبات کنم!!! یه نگاه زیر چشمی به من کرد و پس از یه مکث روشو برگردوند و گفت: نه خیر بشین خودمون اثبات میکنیم
این دو تا خاطره رو حمید81 در بخش نظرات ثبت کردند.
با تشکر از آقای حمید81.
***
سال پیش دانشگاهی بودیم با استاد عابدی دیفرانسیل داشتیم
یادمه آخرای زنگ بود حسابی هم خسته بودم همینجور که استاد داشت تدریس می کرد و به این و اون به خاطر صحبت کردن و دقت نکردن گیر میداد حوصله ی من سر رفت سرمو گذاشتم رو میزو سرم به کار خودم بود یهو صدا زد تو بگووو.
گفتم من؟؟
گفت آره خودت.چی گفتم؟
سر کلاس من می خوابی آره؟
منم سرمو بلند کردم و همون چیزایی که استاد عابدی گفته بود عیناً تکرار کردم
گفت بشین و ادامه ی درس و داد.
*
استاد عابدی داشت تدریس می کرد می خواست بچه هارو ساکت کنه و مثه همیشه بگه صوبت نکن و دقت کن و از این جور حرفا هول شد گفت دقت نکن دیگه بچه ها یواشکی داشتن میخندیدن ولی استاد عابدی به روی خودش نیوورد و ادامه ی درسشو داد
*
سال سوم بودیم.با تغییر مدیریت زنگ آزمون هم به زنگای ما اضافه شده بود
ما هم سه شنبه ساعت دوم آزمون داشتیم ساعت سوم هم با استاد عابدی هندسه داشتیم
آزمون هندسه رو که دادیم ساعت بعد هندسه داشتیم
تا استاد عابدی اومد تو کلاس من بلند شدم گفتم آقا برگه ها رو صحیح کردید
یهو عصبانی گفت بیا بیرووون.رفتم بیرون.گفت تو منو مسخره کردی یا کلاسو؟
بعد با پشت دست به سبک رونالدینیو یه ضربه ی جانانه گذاشت تو صورت من
بعد هم 5دقیقه بقل کلاس ایستاده بودم که استاد عابدی عذاب وجدان گرفت و اجازه نشستن بم داد.
خاطرات از سید سجاد موسوی - ورودی 84 که در بخش نظرات ثبت کردند.
با تشکر از ایشون.
***
سال اول با آقای عابدی تست ریاضی داشتیم.(اون زمان نمره نداشت و کلاس فوق العاده بود)30 تا تست دادن و گفتن با جواب تشریحی هفته بعد بیارین. (دقیق یادم نیست گفت یک هفته یا دو هفته)جلسه بعد که اومد فقط چند نفر (کمتر از انگشتان یک دست) تمرین ها رو آورده بودن. برای اینکه یه زهرچشمی از بچه ها بگیره و قدرت و قاطعیتش رو نشون بده گفت هرکی تمرین نداره جلسه بعد از هر سوال 10 بار بنویسه بیاره وگرنه نیاد سر کلاس!300تست جریمه !!جلسه بعد فقط 3و4 نفر ننوشته بودن. یکی هم کپی رنگی کرده بود که از چشمان تیزبین جناب عابدی مخفی نموند. اونایی که ننوشته بودن چند جلسه سرکلاس راه نداد.
رباعی پایین یادگار اون روزه:
عمریست که از دبیر تست ماناکیم از منفی و صفر و تک هم بیم ناکیم
چون وقت کلاس او شود ماهمگان درپی فرار و درّرو و سوراخیم
***
پیش دانشگاهی با مهندس عابدی دیفرانسیل داشتیم . مهندس حد رو تموم کرده بود . یه روز سر کلاس پرسید حد رو خوب فهمیدید تا بریم سر بحث بعدی ؟
علیرضا جهاندار از ته کلاس گفت : آقا اونایی که واسه سال سوم بود رو فهمیدیم ولی جدیداشو نه . مهندس فکر کرد منظور جهاندار اینه که معلم های سالهای پیش بهتر درس می دادن !!! ولی مهندس هیچی نگفت و درسو ادامه داد . بعد 5 دقیقه وسط حل کردن یه مثال یه دفعه برگشت . سرخ شده بود . رو به جهاندار گفت : چی میگی تو ؟ یعنی ما بلد نیستیم درس بدیم ؟ کلاس مات موند. گفت : پاشو برو بیرون . مونده بودیم . بعدشم ریلکس و بدون اینکه حرفی بزنن ادامه مثالو حل کردن ! 5 دقیقه بعد مهندس گفت : معلوم نیس این چی میگه و یه کم حرف زد . ولی بعدش خودش خنده اش گرفت و ما هم کلی خندیدیم .جهاندار هم بخشیده شد .
با تشکر از علی رضا کاظم زاده که این خاطره رو در بخش نظرات ثبت کردند.
این وبلاگ توسط فارغ التحصیلان دبیرستان نمونه دولتی حاج اصغر تهیه شده و هدف آن نزدیک نمودن فارغ التحصیلان و دانش آموزان این مدرسه به یکدیگر است.