برای ثبت نام توی یه گروهی میرم.مسئول ثبت نام میپرسه: نام خانوادگی؟ میگم رضائی هستم.ازم سوابق تحصیلیم رو می پرسه و مدارکم رو می گیره.به هر کدوم از مدارک که نگاه می کنم یه خاطره ای رو برام زنده می کنه که قسمت عمده ای از اون رو سالهای دبیرستانم تشکیل میدن یه لحظه بر میگردم به سال ۸۴ وقتی برای ثبت نام به صنیعی فر اومدم با اینکه تقریباْ به قبولیم مطمئن بودم اما قبل از اینکه برای ثبت نام بیام مدارکم رو به یه مدرسه دیگه داده بودم و ثبت نامم هم قطعی بود و اصلاْ به خاطر بعضی شرایطی که ایجاد شده بود ترجیحم این بود که به صنیعی فر نیام.فکر کنم روز آخر ثبت نام بود . وقتی که آخرین تماس رو با آقای شمس(مدیر مدرسه راهنمایی) گرفتم بهم گفت: مهدی جان شک نکن.منم شک نکردم و مدارکم رو گرفتم و به سوی صنیعی فر روانه شدم ! اما راستش از همون سال اول شروع کردم به شک کردن به خودم به تصمیم به اومدنم و حتی به نظر آقای شمس !

این شک ادامه داشت هر از گاهی با بچه ها بودن و لذتی که از این جمع دوستانه می بردم این شک رو ضعیف می کرد و گاهی برنامه های عجیب و غریبی که اتفاق می افتاد شکم رو تقویت میکرد.

اما حالا که به خیلی از اتفاقات دبیرستان فکر می کنم می بینم خاطراتی دارم که به خیلی از آسایش های نداشته ی دوران چهارساله می ارزید یعنی دیگه شکی ندارم که انتخابم اگه درست نبوده لااقل غلط هم نبوده.اونم به خاطر کارهایی که فقط توی صنیعی فر و با صنیعی فری ها میشد انجام داد و اصلاْ جای دیگه ای برای انجام دادنشون وجود نداشت! یه چند تایی رو من میگم باقیش با شما :

فقط توی صنیعی فر بود که میشد ...

۱-تا چند ثانیه قبل از ورود معلم استعدادهای درخشان خوانندگی تعداد زیادی از بچه ها شکوفا بشه. 

۲-عباس زاغ پشت رو توی کمد حبس کرد و بعدش با سر خونی بیرون آوردش.

۳-موجوداتی رو کشف کرد که از تمام وسایل لازم برای ناهار فقط دارای قاشق بودن !

۴-جناب آقای ضامنی استاد بزرگ معلم شیمی باشه اونم با یه نیم زنگ اضافه تر از اضافه !!

۵-من! از کلاس اخراج بشم.به مورد چهار مراجعه شود هر چند دو مورد دیگه هم بوده !

۶-...


-خاطره در خاطره : 

جلسه ی اول ورزش سال اول دبیرستان معلم ورزش(آقای قامتی) به خاطر رعایت نکردن قوانینی که جلسه ی قبلش بهمون تذکر داده بوده ! همه رو با کلاغ پر تنبیه کرد. و تازه وقتی آخر زنگ فهمید که اولین جلسش بوده گفت :آخی! ببخشید فکر کردم جلسه دومه و قبلاْ قوانین رو گفتم.ما هم تا دو هفته تفریحمون این بود که با مشت بزنیم به زانوی بچه ها و از شنیدن صدای فریادشون لذت ببریم!

با آرزوی موفقیت و شادکامی برای صنیعی فری های گذشته حال و آینده.