قبولی های کنکور 88

بسی خرسندیم که پس از مجاهدت چندین ماهه به وصول نتایج کنکور 88 نائل آمدیم .

دوستان! ترتیب عکس ها به جز 11 نفر اول اتفاقی است.

بعضی دوستان امسال انتخاب رشته نکردند و یا آزاد قبول شدند و نرفتند و یا رفتند و باز هم برای سال بعد قصد

شرکت در آزمون سراسری کنکور سال تحصیلی 89 را دارند. که ما برایشان آرزوی موفقیت می کنیم.

نظرات شما باعث امتنان ماست.

تنها دلگرمیمان را دریغ مدارید.

اگر محصل صنیعی فر بوده اید. یا هستید به عضویت وبلاگ درایید که سبزی حضورتان را پاس می داریم.


ادامه نوشته

فراخوان

از تمام عزیزان صنیعی فری و غیر صنیعی فری که هر گونه اثر هنری (و احتمالاً ضد هنری) از قبیل شعر، داستان، فیلم ،انیمیشن ، قطعه ادبی ، کاریکاتور ، کاریکلماتور در رابطه  با صنیعی فر  و  فضای دبیرستان دارند دعوت می شود مطالبشان را به وبلاگ ارائه کنند و دیگران را هم در حض مطالعه و مشاهده آثار خود شریک گردانند که انشاءالله با جمع آوری این آثار از نابودیشان  در مرور زمان جلوگیری کنیم و مجموعه ی نفیسی گردآوریم. (اگر هم آدم خیری پیدا شد از آثار برتر تقدیر کند).
دربین فارغ التحصیلان 87-88 دوستان فیلم ساز ، داستان نویس و طنز نویس خوبی داشتیم که انشاءالله با حفظ حقوق مولف آثارشان  در آینده منتشر خواهد شد.
برای مشاهده آثار به ادامه مطلب رجوع کنید
ادامه نوشته

هر کسی خون حاج اصغر در رگ هایش جاریست بخواند!


توجه مهم: نویسنده مطلب زیر و طراح عکس زیر دوست عزیزم

محسن امانی است

الله اکبر از این روزها و شب ها که آسمان دلمان خون میگرید و به سر پنجه خشم چهره می خراشیم!

هان ای وصالی! تو که کوه ادب و پایداری هستی! تو که به غمزه دل بردی از ما و قلعه قلبمان را فتح کردی! تو را حال چون است که لباس رزم بر تن کرده ای؟! با دلت چه کرده اند ای مرد؟!

ای عزیزی بزرگ! تو که وجودتت همه برکت است و اسوه صبر و استقامتی؟! تو را چه شده است که چون وصال لباس و رزه جنگ بر تن کرده ای و از چشمان مهربانت شراره آتش می بارد؟! نکند تو نیز کوهی از غم بر دل داری؟!

ایها النصیری! یا شیخنا! تو که وجودت همه شکر است و شیرینی و محفل ما بی تو رونقی ندارد! کار دنیا به کجا کشیده که پهلوانی چون تو پا به کارزار گذاشته؟! آن لبخندی که بر چهره داری از هزار هزار خشم و نعره قلندرانه مهیب تر و هول انگیز تر است!

ای زمانی! تو که وجودت همه مایه انبساط است و خنده های مستانه ات تصویریست پاک نشدنی در ذهن ما! تو که در کوی مبارزه با نفس خشم و غیظ را بر زمین زده ای! چون است که دست به اسلحه استاده ای تا به حکم ضرورت دریایی از خون بسازی؟!

الله اکبر از این روزها و شب ها!

چگونه خشمگین نباشیم و از شدت حقد و غضب دندان به دندان نفشاریم در حالیکه شیخ ما را ربوده اند؟! آن مرد خدا را، آن فنای فی الله را، آن پیر خرابات عرفان را، آن نزدیکتر از پدر به ما را، آن پدر معنوی ما را!

شیخنا العزیز و الکرام، استاد محدث زاده عزیز ما را که از ما گرفت؟! به کدامین گناه و کفران کدام نعمت این مرد خدا را از ما گرفتند و ما را یتیم کردند؟! از زمانی که شنیدیم امسال مقرر گشته مراسم سنتی جشن عید غدیر که از دیرباز و از و از زمان پدرمان آدم(علیه السلام) در کوی مردان نامی، صنیعی فر برگزار میشد در دبیرستان حافظ یا به تعبیری صنیعی فر 2(در بعضی کتب صنیعی فر مخفی هم آورده اند) برگزار شود چونان ماهی در ماهیتابه شروع به جلز و ولز کرده ایم و بوی سوختگی از دماغمان برخواسته و دلخون شده ایم! به راستی اگر فردا روزی چشمانمان به چشم حاج اصغر(رحمة الله علیه و علینا) افتاد چه جوابی به او خواهیم داد؟!


وعده دیدار ما صنیعی فریان: جشن عید غدیر در دبیرستان حافظ(صنیعی فر 2)

ورود بدون همراه ممنوع! لطفا به همه حاج اصغری ها اطلاع دهید

تبریک و اطلاعیه عید غدیر

 

ساقی از خم ولایم بچشان باده که امشب به ولای علی مست شوم، بی‌خبر از هست شوم، عاشق یک دست شوم، سر بکشم، پر بکشم، حلقه اقبال زنم، از قفس خاکی تن بال زنم، لب به سخن باز کنم، خوانم و پرواز کنم، پویم و اعجاز کنم، بر دو جهان ناز کنم، مدح علی بر همه آغاز کنم، هان؛ منم و عشق امیرم، به همین عشق اسیرم، که کشد سوی غدیرم، روم و دامن دلدار بگیرم، نگهی افکند آنگونه که صدبار شوم زنده و صدبار بمیرم، چه غدیری، چه امیری، چه بشیری، چه مه و مهر منیری، چه قیامی، چه پیامی، چه امامی، چه مقامی، همه جا بحر عنایت، همه جا نور ولایت، شده از خالق معبود روایت، که بود عید ولایت، ملک و حور و پری، ارض و سما، کوه و چمن، دشت و دمن، ریگ و حجر، جن و بشر، یکسره گوشند مگر تا شنوند از دو لب ختم رسل، فخر سبل، هادی کل، مدح علی شیر خدا را.


ادامه نوشته