اضطراب با طعم (آقای)جال!
تشویش و اضطراب و ناآرامی و نگرانی یکی از بزرگترین بلاهایی است که گریبان گیر آدمی می شود و برای درس خواندن و تصمیم گرفتن و زندگی کردن سم مهلکی است.
پشتکار و تکرار و تکرار و تکرار می تواند باعث موفقیت آدم توی درس خوندن و تصمیم گرفتن و زندگی کردن بشود و یاس ...(خدا نصیب گرگای بیابون نکنه!).
توی دبیرستان تا جایی که یادمه سر هیچ کلاسی به اندازه ی کلاس استاد جال اضطراب نداشتم و به خاطر همین اضطراب استفاده لازم رو از کلاس نمی بردم (هرچند اگر خداییش به خوای حساب کنی از مابقی کلاسها هم چندان استفاده ای نمی کردم البته به جز کلاس آقای مهندس عابدی که حال دیگه ای داشت البته اونم هم به استثناء زمانی که حرف فوتبال و استقلال بود!)
یه بار صاف و پوست کنده رفتم گفتم آقای جال من خیلی اضطراب دارم گفتند: نیا سر کلاس منم از خدا خواسته گفتم چشم! کیفم رو برداشتم گفتم خداحافظ شما! (البته درست خاطرم نیست آقای جال چی گفت و من چی گفتم اگر کسی یادشه کمک کنه) بعد از کلاس که نشست خصوصی پشت درهای باز دفتر معانت آموزشی برگزار کردیم و حرف صحبت با آقای نژاد و دعوت از ولی و ... شد دیدم که بعله!قضیه داره شوخی، شوخی جدی میشه! توبه کردم و اظهار ندامت و اعتراف به اینکه توی گمراهی آشکار بودم و قصد متشنج کردن فضای کلاس رو داشتم!
اما الان فریاد می زنم که اظطراب و تشویش جهنمیه که در مقابلش بهشتی به نام آرامش و اطمینان خود نمایی می کنه!
پ1: هرچند که عموماً اکثر بچه ها سر کلاس اضطراب داشتن اما نتایج کنکور توی در عربی خصوصاً نتایج خوبی بود.
پ2: از زحمات همه ی دبیران دبیرستان مخصوصاً آقایان عابدی، جال ، محدث،علیجانی ، نعمت پور و نصیری ، ... متشکرم.
پ3: «با پراکندگی خاطر نمی توان به جایی رسید. نفس باید مطمئن و آرمیده باشد.«یاایتهاالنفس المطمئنه...» در مقابل آن نفس مضطربه است. حتی در کارهای تعلیم و تعلم و تحصیل معارف هم اگر مضطرب باشد به جایی نمی رسد. شرح اشارات و تنبیهات-نمط نهم -ابن سینا -خواجه نصیر-علامه حسن زاده آملی صفحه 56
پشتکار و تکرار و تکرار و تکرار می تواند باعث موفقیت آدم توی درس خوندن و تصمیم گرفتن و زندگی کردن بشود و یاس ...(خدا نصیب گرگای بیابون نکنه!).
توی دبیرستان تا جایی که یادمه سر هیچ کلاسی به اندازه ی کلاس استاد جال اضطراب نداشتم و به خاطر همین اضطراب استفاده لازم رو از کلاس نمی بردم (هرچند اگر خداییش به خوای حساب کنی از مابقی کلاسها هم چندان استفاده ای نمی کردم البته به جز کلاس آقای مهندس عابدی که حال دیگه ای داشت البته اونم هم به استثناء زمانی که حرف فوتبال و استقلال بود!)
یه بار صاف و پوست کنده رفتم گفتم آقای جال من خیلی اضطراب دارم گفتند: نیا سر کلاس منم از خدا خواسته گفتم چشم! کیفم رو برداشتم گفتم خداحافظ شما! (البته درست خاطرم نیست آقای جال چی گفت و من چی گفتم اگر کسی یادشه کمک کنه) بعد از کلاس که نشست خصوصی پشت درهای باز دفتر معانت آموزشی برگزار کردیم و حرف صحبت با آقای نژاد و دعوت از ولی و ... شد دیدم که بعله!قضیه داره شوخی، شوخی جدی میشه! توبه کردم و اظهار ندامت و اعتراف به اینکه توی گمراهی آشکار بودم و قصد متشنج کردن فضای کلاس رو داشتم!
اما الان فریاد می زنم که اظطراب و تشویش جهنمیه که در مقابلش بهشتی به نام آرامش و اطمینان خود نمایی می کنه!
پ1: هرچند که عموماً اکثر بچه ها سر کلاس اضطراب داشتن اما نتایج کنکور توی در عربی خصوصاً نتایج خوبی بود.
پ2: از زحمات همه ی دبیران دبیرستان مخصوصاً آقایان عابدی، جال ، محدث،علیجانی ، نعمت پور و نصیری ، ... متشکرم.
پ3: «با پراکندگی خاطر نمی توان به جایی رسید. نفس باید مطمئن و آرمیده باشد.«یاایتهاالنفس المطمئنه...» در مقابل آن نفس مضطربه است. حتی در کارهای تعلیم و تعلم و تحصیل معارف هم اگر مضطرب باشد به جایی نمی رسد. شرح اشارات و تنبیهات-نمط نهم -ابن سینا -خواجه نصیر-علامه حسن زاده آملی صفحه 56
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 8:46 PM توسط علی رضا کاووسی
|
این وبلاگ توسط فارغ التحصیلان دبیرستان نمونه دولتی حاج اصغر تهیه شده و هدف آن نزدیک نمودن فارغ التحصیلان و دانش آموزان این مدرسه به یکدیگر است.