در ستایش دبیر ادبیات جناب آقای کاووس الوندی
در ادبستان ما گل به تماشا بیا/ تا که شوی شرمسار نزد زمین و سما
سنبل و سوسن همی رنگ زخود با ختند / چون که نگه دوختند بر صنم پاک ما
جام جم این جهان در کف مژگان اوست / مصلحت عاشقان نیست به چشمش خفا
تاج سر آسمان، زاده ی دریای جان/ مایه ی فخر جهان نیست جز او را سزا
سنگ سترگی است او زاده ی الوند کوه / مانده به جا بر تنش تیشه ی فرهادها
در دلمان مهر او بر لبمان ذکر او / نقش نگارین او بر دل افگار ها
کابوس کاووسی در صف کاووس بود / وای که من را چه شد لحظه ی دیدار ها